نوای قلم

خانه » یاد ایام » هر روزتان نوروز نورزتان پیروز

هر روزتان نوروز نورزتان پیروز

آغاز نخستین روز از فصل بهار سال ۳۷۵۰ زرتشتی، ۲۵۷۱ شاهنشاهی و ۱۳۹۱ هجری خورشیدی را:

با آرزویِ زندان هایِ خالی، سیاسی هایِ آزاد، وکلایِ بر حق، قاضی هایِ عادل، ترازوهایِ میزان شده…
با آرزویِ ارومیه پُر آب، هوایِ پاک، ترافیکِ کم، رانندگی سالم، بدونِ فحش ناموس…
با آرزویِ پلیس، در صحنه، نه همیشه آخرِ صحنه…

با آرزویِ مسیحیِ معتدل، مسلمانِ بی افراط، یهودیِ بی تفریط….
با آرزویِ بهائی در حالِ پرستش خدایش، آنگونه که خود می خواهد…
با آرزویِ زرتشتی در سرزمینِ پیامبرش…
با آرزویِ معذرت خواهی ترکیه از ارمنی هایِ مهربان…

با آرزویِ خطِ فقرِ سربراه تر…
با آرزویِ پول در جیبِ مردم…
با آرزویِ دلارِ مهربان، سکهء ثابت…
با آرزویِ حقوقِ به موقع، ماه به ماه، نه سال به سال…
با آرزویِ دست هایِ پُر بابا و مامان وقتِ برگشت به خانه…
با آرزویِ پدران و مادرانِ سربلند، سفره هایِ رنگینِ مردمانِ زحمتکش…
با آرزویِ «در توانم نیست» هایِ کمتر…
با «غمِ نان اگر بگذارد»…

با آرزویِ نفت رویِ سفرهء ایـــــــــرانی، نه لبنانی…
با آرزویِ جانم، نــه فدایِ غزه و لبنان، فدایِ ایـــــــــران…

با آرزویِ اسمِ بهتر از هیچِ دموکراسی در تعلیق، برایِ سبز، برای سلطنت طلب، برای مجاهد و مبارز و منافق، برای اصولگرا و افراطی، برای چپ و راست…
برایِ خاتمی حتی اگر رای داده باشد…
برایِ موسوی و کروبی که آسمان را نمی بینند…

با آرزویِ سلامتی و طولِ عمر برایِ تمامیِ دکترهایِ بهداری هایِ اوین و سپاه و اطلاعات….
که شیر مردان و زنانمان را به آنها سپردند…

با آرزویِ دلِ شاد برایِ مادرانِ این سرزمین
که دیگر ندا و ترانه و سهراب و صانع و محمد و امیر ندارند…
با آرزویِ صبر برایِ پدرانِ این سرزمین
که دیگر جوانِ رعنایشان به خانه باز نخواهد گشت…

با آرزویِ اینکه ما ندا و سهراب و محمد و امیرشان باشیم
با مردمِ آزاده و نجیب
که چوبِ نجابت می خورند
نه این سی سال
این همه سال….

با آرزویِ عراق و افغانستان و سوریهء آرام، کودکانِ عربِ خندان، بدون زخم بر دل و جان…
با آرزویِ یونان در آرامش
مصر و لیبی و تونس در آرامش
بحرین و یمن بدونِ خون، در آرامش…

با لبخند برایِ اعرابی که دیگر سوسمارخور نیستند
بهار دارند به چه سبزی
مردِ میدان هستند
چه زن چه مردشان
چه کوچک چه بزرگشان
جان بر کف و کفن بر تن می میرند
ایستاده می میرند برایِ آزادی…

با آرزویِ آرامش برایِ جسدهایِ جوان وبی پناهِ اتوئیایِ نروژ
که هیچگاه پیر نخواهند شد
با کلاه از سر برداشته برایِ دولتمردانِ نروژی در مسجدِ مسلمان
با اشک در چشم به احترامِ یادبودِ زیبایِ مسلمانانشان برایِ مسیحیانشان…

با آرزویِ رآکتورهایِ سرِ پا برایِ سرزمینِ لرزانِ آفتاب تابان
با احترام به شعورِ اجتماعیِ مردمانِ ژاپن
با آرزویِ انرژیِ هسته ایِ در خدمتِ صلح…

با احترام به میدانِ لوءلوء
میدانِ التحریر
به حمص و حماءِ در هم شکسته
با ادلیب چه در بند چه رها…

و با احترام به میدانِ آزادی
وقتی که لب بگشاید و از حماسه هایمان بگوید…

با احترام به سنِ قانونی
برایِ مرگِ مجرمانِ کودکِ دار التادیب
با آرزویِ لغوِ اعدام
احترام به بشریت و زندگی و نفس…

با داغِ زنانِ زخم خوردهء راهروهایِ ماتم زدهء دادگاه ها
که می دانند حق به حقدار نمی رسد
با بغضِ فروخوردهء مردانِ دلشکستهء زندانی
که از مهریه و عندالمطالبه گله دارند…

با آرزویِ همه سربازهایِ آمریکا در خانه
نه تیربار در دست بالایِ سرِ خانهء افغان
نه ۹ کودک میانِ ۱۶ کشته…

با لبخند بر لب به احترام دولتمردانی که در سراسرِ دنیا به احترامِ «مردم» از کار کناره می گیرند
و به شعورِ مردم نه نمی گویند…

با احترام به اعتصابِ غذا
با احترام به آزادی با وثیقه
آزادی با کفالت
به آزادیِ مشروط

با احترام به دستانِ نازنین ترین نازنینی که عفونامه را امضاء نمی کند
با احترام به هوایِ گرم در زمستان هایِ یخبندانِ اوین
با احترام به آدمیت…

با احترام به شهید بی نام بی قبر
با احترام به گورِ دسته جمعی
که جوانِ غریب و بی کسِ وطن را پناه داده…

با اصغر فرهادی
با گلدن گلوب و اسکار
با خرس هایِ نقره ای
با ایده هایِ طلائی
بازی هایِ استثنائی
گریه هایِ میلیونی
سخنرانی هایِ دلنشین
با حرفِ دلِ ما در سالنِ » کداک تیِتِر» بر لبانِ آقایِ کارگردان…

با گوشتِ راسته به قیمتِ خون
با آجیلِ نداشتهء دمِ عید
با امسال همان کفش هایِ پارسال
همان رختِ پارسال
با یه روزِ خوب میاد…

با اعدام هایِ آبکی
با بأی ذنب قتلت؟
با داداشی، قویترین
خفته در خون به دستِ نامردترین….

با دانشجویِ ستاره دار
بدونِ ستاره ای در هفت آسمان
با مدرکِ علمی کاربردی، آزاد و سراسری
همه دنبالِ کار، همه بیکار…

با شاید این جمعه بیاید
اگر هم نمی آید، به خدا قسم که نائب نمی خواهد…

با بشار اسد
حماری در لباسِ اسد
با اعتقاد به رفتنِ بشار، بشارتِ آزادی برایِ ایــــران…

با آرزویِ معنویاتِ درست
کنارِ آب و برقِ مجانی
با پیامک هایِ انصراف از یارانه
انصراف از حق…

با احترام به جان هائی که گرفته شد
مال هائی که به باد رفت
خانواده هائی که سختی کشیدند
عقایدی که بر نگشتند
تا ما یک قدم به آزادی نزدیک تر شویم…

با لایک و کامنت
با تگ و شِیر
با جی میلِ اسیر
با فیلتر شکن و وی پی ان
با اچ تی تی پی اس
با پی پی تی تو
با آی اِس پی هایِ شرمنده، با کوسه هایِ کابل خوارِ گرسنه…

با نامه هایِ هفته به هفته
افشاگری هایِ دردآور
با صفرهایِ سه هزار میلیارد
با عکسِ خانهء خاوری
با فروشِ خانهء یک دلاری در کانادا…

با خوزستان و جنوب سرزمینمان زیرِ گَرد
مدفون در غبار
با یادِ «لبخند بزن بسیجی»
با فکرِ بسیجیِ واقعی، با همت و باکری
با ممد که نیست ببیند آبادان آباد نشد
خرمشهر هم خراب شهریست
با «حیفِ خونتان که دادید. رفتید برایِ کی؟»
با «ما برایِ مردم جنگیدیم، برای ایران»

با ترس از جنگ
با ترس از قحطی
با فکرِ فردا
با «مردمِ اسرائیل دوستتان داریم»
با «مردمِ ایران ما هم دوستتان داریم و شما را بمباران نمی کنیم»
با فکرِ اینکه حیف که شروعِ جنگ در دستانِ ما نیست…

با فکر فردا که بیاد
با جون و تن
با دل و خون
دوباره و دوباره
می سازمت ایران
گربهء بی چشمِ من، دریاچهء خالی
شیرِ پای در بندِ من دماوند
زاینده رودِ دلگیر از من و ما
با تمامِ ترسم
با همین شهامتِ نداشته
همین جا می مانم کنارت
به قیمتِ جانم
با آزادیِ نداشته ام
که ارزشی دارد به قدِ مزدِ گورکن
با آرزویِ بوسه، بر لب هایِ خونینِ آزادی…

با تمامِ اینها زمستان را سر می کنم
خسته نمی شوم. خستگی در نمی کنم
می دوم و می جنگم
شاید شکسته و خمیده
ولی نه ناامید…

حرفهایِ نگفته زیاد داریم برایِ آیندگان
ما رویِ این خاک و زیرِ این آسمان
برایِ ماندن آمده ایم…

بد
برایِ تو و امثالِ تو
که ما را این چنین نمی خواهید…

سربلند و خندان
با هزاران هزار آرزو

خوب
برایِ ما که از رو نمی رویم

نژادِ کوروش و رستم و بابک و آرش و آرتمیس

بچه هایِ سیمین و جلال

آشنا با ستارخان و باقرخان و میرزایِ جنگلی و رئیسعلیِ دلواری

مدیونِ مصدق، صاحبِ نفتِ ملی، پیرِ احمدآباد

بزرگ شده با صدایِ استاد شجریان و قمرِ وزیری و هایده، با سازِ ذوالفنون و یاحقی

همرزمانِ جهان آرا و شیرودی و بابائی

خوانندهء نوشته هایِ شمس الواعظین و کدیور و سروش و گنجی و نبوی
هم دورهء ستوده و خزعلی و زید آبادی و نوری زاد و سحرخیز…

چه خوابِ خوشی برایتان دیده ایم
با بد کسانی در افتادید
گولِ نجابتمان را خوردید
شیرِ در بندیم
بترس از سالی که «سالِ ما» باشد
که ما همه با هم هستیم…

نـوروزتـان، فرخنده باد………..


پاسخی بگذارید(دیدگاه شما چنان که شامل توهین به افراد دیگر نباشد منتشر خواهد شد)

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: