نوای قلم

خانه » 2011 » ژوئیه

بایگانی ماهانه: ژوئیه 2011

پنجم مرداد به بهانه ی سالگرد وفات شاهنشاه آریامهر محمدرضا شاه فقید

روز پنجم مرداد روزی که هیچگاه برایم به آسانی نگذشت .null (بیشتر…)

دانلود کتاب ترور در بوئنوس آیرس

جند روز پیش هفدهمين سالگرد انفجار ساختمان مرکز يهوديان (آميا) در آرژانتين است که ۸۵ کشته و حدود سيصد زخمی برجای گذاشت بود ایران اعلام امادگی کرده که با آرژانتین همکاری کنه به همین مناسبت بد ندیدم این کتاب رو در اختیار شما دوستان قرار بدم.پس قضاوت با شما
null
ترور در بوئنوس ایرس

شجريان: هرگز به خودم اجازه ندادم كه ربنا را از مردم بگيرم

محمدرضا شجريان از چگونگي شكل‌گيري «ربنا» سخن گفت و تاكيد كرد:«من ربنا را به مردم هديه كردم و مال مردم هم هست، اگر ربنا را تلويزيون و راديو پخش نكند، مردم خودشان آن را پخش مي‌كنند.»null

(بیشتر…)

بکُشید، تجزیه طلب اند!

درگیری ها میان نیروهای نظامی سپاه پاسداران و پژاک، و همچنین حملات توپخانه ای جمهوری اسلامی که به گفته سرمقاله نویس روزنامه کیهان در «عمق خاک دولت اقلیم کردی» صورت گرفته، در سومین هفته خود همچنان ادامه دارد.
null

حکایت های متفاوتی در مورد آمار کشته و زخمی شدن نظامیان وجود دارد و هنوز هم منابع مستقل، آمار دقیق خسارات انسانی این درگیری ها را اعلام نکرده اند؛ اما آنچه دیده می شود حکایت از یک درگیری شدید، چیزی شبیه یک جنگ اعلام نشده، دارد.
null
نظامیان دوطرف روزانه کشته می شوند، اما بر اساس گزارش صلیب سرخ جهانی 180 خانواده روستایی در کردستان عراق هم ناچار به ترک محل زندگی خود شده اند، ساده تر: آواره شده اند و بی خانمان. مقامات اقلیم کردستان شمار آوارگان را بیش از 1000 نفر تخمین زده اند. بر اساس آمارهای منابع پزشکی در این منطقه تا کنون دست کم پنج شهروند غیر نظامی هم کشته و زخمی شده اند. سال گذشته نیز بر اثر حملاتی مشابه سه شهروند غیرنظامی کشه شدند.

البته گلوله باران مرزهای مشترک با کردستان عراق مورد تازه ای نبود اما این بار حمله مستقیم زمینی سپاه و همچنین هشدار قبلی به مرزنشینان مبنی بر لزوم ترک منطقه، حکایت از وضعیتی متفاوت داشت و از همین رو از همان ابتدا با واکنش فعالان کرد و برخی فعالان غیر کرد روبرو شد. همه، از روزنامه نگار و فعال حقوق بشر تا احزاب و فعالان حوزه زنان، نظامی گری و حمله نظامیان جمهوری اسلامی به مناطق مرزی ایران و کردستان عراق را محکوم کردند.

از سوی دیگر این رویداد در روزهای اول، به ویژه پس از اعتراض رئیس حکومت اقلیم کردستان و اعلام قبلی سپاه پیرامون درگیری با پژاک، در راس اخبار رسانه های عمده فارسی زبان خارج از کشور قرار گرفت، اما پس از چند روز برغم افزایش درگیری ها، جایش از تیتر اصلی، به ستون خبرهای کوتاه تغییر پیدا کرد.

از طرفی به دنبال موج اعتراضی فعالان کرد حول این بایکوت نسبی رسانه ای و حقوق بشری، شماری از فعالان سیاسی و مدنی در شبکه های اجتماعی با استدلال هایی نظیر اینکه پژاک یک گروه «تجزیه طلب» و «مسلح» است و یا تشبیه این حزب با گروه هایی چون «جندالله» نه تنها مراتب اعتراض خود را اعلام نکردند، بلکه به نوعی با سکوت در برابر آن، جنگ رسمی جمهوری اسلامی را «مشروع» جلوه دادند.

البته تصور تجزیه طلبی از هر عمل اعتراضی کردها محدود به دوره اخیر نیست؛ بیش از سی سال است دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی و حتی قبل از آن سلطنت پهلوی در تلاش برای تثبیت این تصور بوده اند. اینک نیز برخی از رسانه های فارسی زبان با ارائه زمینه خبر و چسپاندن عناوین و صفات مختلف بعد از اسم پژاک در جهت شدت بخشیدن به این تصور گام بر می دارند.

حال جدا از آنکه پژاک بر خلاف تصور رایج یک حزب جدایی طلب نیست[۱] و هدف این نوشته هم ارزیابی عملکرد این حزب و تبرئه آن از اشتباهات سیاسی این سالها نیست[۲]، موضوع اصلی این است که حملات توپخانه ای نیروهای مسلح جمهوری اسلامی باچه هدفی و در راستای چه نگرشی صورت می گیرد؟

رهبران برخی دیگر از احزاب کرد در روزهای گذشته بارها تاکید کرده اند که هدف نهایی حملات جمهوری اسلامی حزب حیات آزاد کردستان نیست؛ جمهوری اسلامی در نظر دارد با نقض «حاکمیت ارضی عراق» از راه تضعیف حکومت اقلیم کردستان به سرکوب کل جنبش اعتراضی کرد بپردازد؛ همان کاری که در طول همه این سال ها انجام داده و به جای توجه به خواست های مردمان سرزمین مان، در همه مراحل راه سرکوب را برگزیده است. برخی از فعالان کرد بر این نظرند که اگر چه پژاک به دلیل فعالیت مسلحانه سالهای اخیر اصلی ترین هدف فعلی حملات است اما هدف غایی نیست.

رویداد های این روزها یادآور جنگ دو طرفه جمهوری اسلامی و احزاب کومله و دمکرات در اوایل انقلاب است. آن زمان که مردم در سایر نقاط ایران سرمست انقلاب بودند، مردم و احزاب در کردستان خواهان تشکیل یک نظام سکولار غیر دینی بودند که حقوق اقلیت ها را به رسمیت بشناسد. این جنگ بعد از فرمان تاریخی آیت الله خمینی در 28 مرداد سال 1358 مبنی بر حمله همه جانبه به کردستان، رسما به کردها تحمیل شد و فجایع زیانباری برای دو طرف به بار آورد.

نقطه اشتراک در این دو برهه زمانی را شاید با کمی اختلاف، بتوان در سکوت در برابر کشتارو جنگ علیه کردها مشاهده کرد. آنزمان نیز جمهوری اسلامی افکار عمومی را متقاعد کرده بود که کردهای سنی علیه تمامیت ارضی ایران شوریده اند، تجزیه طلب اند و یکپارچگی ایران را نشانه گرفته اند. شاید علت بسیج آن همه نیروی نظامی نیز همین استدلال ایدئولوژیک آمیخته با مذهب بود.

اینک بعد از گذشت بیش از سی سال از سرکوب همه جانبه کردها، اعتراضات و خواست های مردم کردستان با دگردیسی های چشمگیری، همچنان زنده، پویا و پابرجاست. احزاب کرد در جامعه حضور دارند و انکار وجود آنها تنها پاک کردن صورت مساله است. پس نباید در این مورد تردید به خود راه دهیم که تداوم این حملات نه به نفع ایران و نه به سود رشد مبارزه مدنی و مسالمت آمیز درایران و از جمله در کردستان است.

در طول دو سال گذشته و همزمان با شکل گیری جنبش سبز، همگرایی کم سابقه ای در میان کردها و سایر ایرانی ها مشاهده شده است. این همگرایی قبل از هر چیز ماحصل تلاش نسل جدید ایران در راستای آشنایی زدایی از مفاهیم ایدئولوژیک دستگاه تبلیغی جمهوری اسلامی است.

در چنین شرایطی برخورد دوگانه با مساله کرد، حمله جمهوری اسلامی به مرزهای مشترک با عراق، کشتار نظامیان دو طرف و قتل و عام غیرنظامیان در کردستان عراق به طور قطع کمترین هزینه ای که به بار خواهد آورد، شکستن دیوار اعتمادی است که فعالان سیاسی و مدنی دست کم یک دهه است در بدترین شرایط آن را ساخته اند.

فعالان کرد هم نباید فراموش کنند که محکوم کردن حملات اخیر جمهوری اسلامی اگر با انتقاد از عملکرد پژاک و سایر احزاب کرد در آینده همراه نباشد، تلاش این روزهای آنها در نهایت حمایتی بی استراتژی، احساسی و چشم بسته از سیاست های یک حزب خاص تلقی خواهد شد.

پانوشت ها

1- آنطور که در اساسنامه پژاک آمده، این حزب با هدف «محدودنمودن و متحول‌ساختن نقش و اختیارات نظام جمهوری اسلامی ایران و دمكراتیزه كردن آن در چارچوب چهار رفرم بنیادین در دولت, ملت, جامعه و شهروند» خواهان حل مسئله کرد در چارچوب «كنفدرالیسم دمكراتیك خلق كرد بدون تغییر در مرزهای رسمی موجود» است.

2- پژاک در سال 2005 تشکیل شده و بر خلاف دیگر احزاب کرد، مشی مسلحانه را در چارچوب «دفاع مشروع» از دستور کار خود خارج نکرده است. این حزب در طول سالهای گذشته در برابر حملات توپخانه ای جمهوری اسلامی که به گفته رسانه های کردستان عراق از سال 2007 تقریبا به صورت مداوم ادامه داشته، تنها بیش از پنج مورد حمله یک طرفه به پایگاه های نظامی داشته است. در عین حال شائبه هایی در مورد وابستگی این حزب به حزب کارگران کردستان در ترکیه وجود دارد، اما پژاک این وابستگی را تکذیب می کند. با این وجود همین اندک تحرکات نظامی در داخل مرزهای ایران که همواره محدود کردن اندک فضای مدنی موجود در کردستان را به دنبال داشته، مورد انتقاد احزاب رقیب و منتقدان در جامعه مدنی قرار گرفته است.
نوشته:
کاوه قریشی

» قلعه کهنه اشرف » در عراق و » قلعه مدرن اوروسورواز » در فرانسه

بعد از خروج سازمان مجاهدین خلق از لیست گروه های تروریستی کشورهای عضو اتحادیه اروپا ، یکی از موضوعاتی که مورد بحث و بررسی کارشناسان امور مربوط به تروریسم و فرقه گرایی قرار دارد، این است که سرنوشت فرقه مجاهدین خلق چه خواهد شد؟

استراتژی این فرقه در بحث های درونی سازمان مجاهدین خلق، نه بیرونی و در پهنه تبلیغاتی، چه خواهد بود؟

آیا استراتژی سازمان مجاهدین خلق همچنان بر روی » قلعه اشرف در عراق » متمرکز خواهد بود ؟

آیا شرایط سیاسی جدید در منطقه خاورمیانه، و همچنین سیاست های دولت کنونی عراق مبنی بر اخراج مجاهدین از عراق، اتخاذ استراتژی جدیدی را بر رهبری فرقه مجاهدین خلق تحمیل نکرده است ؟

نقش » قلعه مدرن اوورسورواز » در این معادلات برای هدایت نیروهای سازمان مجاهدین خلق چیست؟

آیا فرقه مجاهدین خلق از » قلعه کهنه اشرف » در عراق هدایت می شود یا از » قلعه مدرن اوورسورواز » در فرانسه؟ آیا دخمه تربیتی و مغزشویی فرقه مجاهدین خلق صرفاً همچنان در » قلعه کهنه اشرف » در عراق است یا برای این موضوع » قلعه مدرن اووروسورواز » در فرانسه هم نوسازی شده است؟

آیا توطئه های تروریستی و فرقه گرایانه علیه قربانیان و جداشدگان از این فرقه و ممتقدین دیگر این سازمان از » قلعه مدرن » اوورسورواز در فرانسه فرماندهی و هدایت می شود یا » قلعه کهنه اشرف » در عراق؟

آیا واقعا آنچنان که مجاهدین تبلیغ می کنند قلعه کهنه اشرف در اولویت اول آنهاست یا نوسازی و حفظ قلعه مدرن اووروسورواز در فرانسه ؟

حضور فیزیکی مریم رجوی در فرانسه و همچنین مخفی بودن مسعود رجوی چه تاثیری در این معادلات دارد؟

تلاش می کنیم در حد بضاعت به پرسش های بالا بپردازیم.

برای مقدمه لازم است نگاهی به نقش رهبری در ساختار فرقه مجاهدین خلق بپردازیم.

واقعیت این است که به دلایل مختلف، که کالبدشکافی آن در این مجال ممکن نیست، جایگاه مسعود رجوی در میان اعضا و حتی هواداران این سازمان یک موقعیت آسمانی، قدسی و به قول مریم رجوی » خاص الخاص » می باشد. این جایگاه ستایش شونده هر چه به سمت بالای سلسله مراتب تشکیلاتی سازمان می رویم کمرنگ تر، و هر چه به سمت پایین می آییم پررنگ تر می شود. مسعود رجوی اعضا و هواداران تشکیلاتی سازمان مجاهدین خلق را به این باور رسانده که وی دارای رسالت تاریخی است، رسالت و باوری که در نشست های مغزشویی اعضای سازمان به آنها تلقین می شود تا قلباً اعتقاد پیدا می کنند که این رسالت را خداوند بر دوش رهبری مجاهدین خلق قرار داده است و طبعاً کسب این جایگاه توسط رجوی از سوی خداوند، وی را از هر گونه خطای ایدئولوژیکی و سیاسی، استراتژیک مصون می کند.

با اینکه بعد از سرنگونی صدام حسین دیکتاتور عراق در سال 2003 ، کارشناسان و منتقدین خارجی و همچنین لابی های اطلاعاتی در سرویس های امنیتی کشورهای غربی که شناخت عمیق از سازمان مجاهدین خلق نداشتند ، امید داشتند و اصرار می کردند که حداقل با سرنگونی صدام حسین ، متحد استراتژیکی مسعود رجوی در عراق ، و عریان شدن بن بست های سیاسی استراتژیکی مجاهدین خلق ، جایگاه سیاسی و حتی قدسی مابانه مسعود رجوی در فرقه مجاهدین به فرد دیگری، فرضا مریم رجوی سپرده شود تا زمینه های سیاسی برای استفاده ابزاری از مجاهدین خلق بهتر فراهم شود، امری که تاکنون به وقوع نپیوسته است.

البته قربانیان این فرقه که سال ها تجربه و شناخت از ساختار تشکیلاتی و ایدئولوژیک فرقه مجاهدین خلق دارند، همیشه بر این نکته انگشت گذاشته اند که تغییرات این چنینی در جایگاه رهبری مجاهدین خلق ممکن نیست و محال است که مسعود رجوی، حتی برای حفظ موقعیت سیاسی سازمان مجاهدین، دست به کناره گیری از رهبری این سازمان بزند. بطور مثال یکی از اعضای هیئت تحریریه ایران قلم و تنی چند از دوستان دیگر همین بحث و استدلال را با خبرنگار نیویورک تایمز در سال 2004 و همچنین خبرنگاران رادیو صدای آمریکا و … انجام می دادند که نمی توان سلاح را از مجاهدین گرفت و به آنها قلم داد. نمی توان امید داشت که رهبری یک فرقه حتی یک لحظه به استعفا از رهبری آن فرقه فکر کند.

نتیجه گیری تحریریه سایت ایران قلم برای مقدمه بالا این است که پس هنوز سایه سنگین مسعود رجوی بر فرقه مجاهدین هست و خواهد بود. پس حداقل غرب نتوانسته تا کنون مسعود رجوی را از جایگاه رهبری فرقه مجاهدین خلق برکنار کند؟

اما آیا مسعود رجوی همچنان در قلعه اشرف در عراق است یا در خارج از این قلعه پنهان شده است؟ با توجه به شناختی که اعضای هیئت تحریریه ایران قلم از مسعود رجوی دارند، پاسخ این است که وی به لحاظ شخصیتی زبون تر و ترسو تر از آن است که همچنان در عراق باشد.null

حال با توجه به این نتیجه گیری، و همچنین اوضاع سیاسی و دیدگاه های دولت عراق، و همچنین موقعیت بسیار لرزان حضور تشکیلاتی مجاهدین در این کشور، بنظر می رسد که حفظ جایگاه و موقعیت تشکیلاتی و استراتژیکی » قلعه مدرن اوورسورواز » در فرانسه نسبت به موقعیت سیاسی و استراتژیکی » قلعه کهنه اشرف » در عراق در اولویت اول رهبری فرقه مجاهدین خواهد بود، چرا که رهبری فرقه مجاهدین خلق نیروهای اصلی و مورد اعتماد خود را از » قلعه کهنه اشرف » به » قلعه مدرن اووروسورواز » منتقل کرده است و رهبری فرقه نیز که هیچگاه به عراق باز نخواهد گشت.

‎نهاد آمار، نشر و آثار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران

تیرماه سال ۱۳۹۰ در حالی سپری می‌شود که کماکان نقض مستمر حقوق بشر در ایران به قوت خود ادامه دارد، نقضی که از سویی ریشه در رفتارهای حکومت دارد و از سویی به کاستی‌ها و مشکلات فرهنگی جامعه ایران بر می‌گردد.

در ماهی که گذشت مهم‌ترین گزارش حقوق بشر را در بعد انسانی باید تایید اعدام‌های گروهی و صدور احکام اعدام فله‌ای دانست.null

طی ماه‌های اخیر گزارش‌های ضد و نقیضی از اعدام‌های مخفیانه و گروهی در چند زندان منجمله زندان وکیل آباد مشهد منتشر شده بود که نیازمند مستندات بیشتری بود. در این زمینه اوایل تیرماه، دادستان عمومی و انقلاب مشهد، ۵ مرحله اعدام گروهی زندانیان متهم به انواع جرایم مربوط به مواد مخدر در زندان مذکور را تایید کرد. هرچند که وی شمار دقیق اعدام شدگان را اعلام نکرد.

بی توجهی مسئولین به اعتراض زندانیان به محدودیت‌ها

وضعیت جسمی علی عجمی، زندانی سیاسی محبوس در بند ۴ سالن ۱۲ زندان رجایی شهر (بند امنیتی) به علت سر درد شدید و نوسان فشار خون (۹ – ۱۴) و بی‌خوابی نامساعد است.
null
این مهم در حالیست که مسئولان توجه خاصی به این مسئله نداشته و پزشکان حاضر در بهداری نیز دلیل اصلی بیماری این فعال دانشجویی چپ را اعلام نکرده‌اند.

هم چنین رسیدگی پزشکی به سایر زندانیان منجمله حشمت الله طبرزدی که از مشکلاتِ قلبی رنج می‌برد، جعفر اقدامی که دچار سیاتیک است، زانیار مرادی که به دلیل بیماری فتخ قادر به تحمل شرایط زندان نیست و رضا شریفی بوکانی که از هفت ماه پیش تاکنون از مشکلات تنفسی در رنج است؛ به مانند گذشته نامطلوب است.

از سوی دیگر نیز روز یکشنبه ۳ مردادماه افشین بایمانی، به دلیل اعتراض به محدودیت‌های زندان از قبیل قطع تلفن و ممنوعیت هواخوری، به سلول انفرادی زندان منتقل شد.
لازم به یادآوری ست که بهروز جاوید تهرانی، فرزاد مدد‌زاده، صالح کهندل و محمدعلی منصوری، چهار تن دیگر از زندانیان سیاسی محبوس در بند امنیتی رجایی شهر نیز طی هفته‌های گذشته به دلایل نامعلوم به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شده بودند.
اوایل بهمن ماه سال ۸۹ با انتقال اکثریت زندانیان سیاسی محبوس در این زندان (بیش از ۶۰ تن) به بند ۴ سالن ۱۲ و تشکیل بند امنیتی، کلیه ارتباط زندانیان با دنیای بیرون قطع و محدودیت های مضاعفی بر ایشان اعمال گردید.